بازیهای کودکی ام
روی این سنگهای سیاه
پلاسیدند ![]()

میخواهم به سرای خوشبختی (بهشت) صعود کنم
پس با جانی در ارامش بخشایش خدا را خواهانم.
تا کنون نه مردابی دیده ام و نه در یایی،
اما
علفهای مرداب را خوب می شناسم و با آنچه موج دریا نام دارد آشنا هستم.
تا کنون خدا را از روبرو ندیده و به آسمان پا نگذاشته ام ،
اما
آنچنان از وجود خدایی در آسمانها مطمئن هستم که گویی نقشه ی آسمان را با دو چشم خود دیده ام.
(امیلی دیکینسن.. ایالات متحده ی آمریکا. 1830-1786)
سلام سلام
عیدتون مبارک
فقط آرزو میکنم دلاتون همیشه بهاری باشه چون هرچی فکر کردم دیدم اگه واقعا دل آدم
بهاری نباشه حتی تو بهار/ بهار معنی نداره و اگه واقعا دلا شاد وبهاری باشه تو زمستون حتی
اگه کولاک بشه باز هم برا اون نفر همه چی شاد وبهاریه.
بگذریم هوای عید و بهار همه جا رو پرکرده و مطمئنم همه شما هایی که دارین اینا رو می
خونین شاد شادین.
اما
من دلم بد جوری گرفته حتی عید و بهار هم هیچ تغییری در من ایجاد نکرده نمیدونم واسه چی
شاید باور نکنین اما همین عید که یه 4 یا 5 روزی بیشتر نمیگذره و همه همه مهمونی
رفتناشون رو تموم کردن من فقط 1یا2جا بیشتر نرفتم اونم فقط فقط به خاطر اصرارهای
مادرم.
نمیدونم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
اما امیدوارم این احساس های خیلی غمگین زود زود گورشونو گم کنن و برن که خیلی کلافم
و سردر گم.
کسی منو زیاد تو اینترنت(خونه مجازی ما بچه ها) نمیشناسه چون زیاد نمیام (نکه خیلی بچه
درس خونم) اما برا هرکی که می خونه میگم مخصوصا برای فاطمه جونم و ساره گلم و
هرکسی که داره وبلاگ رو می خونه از ته دلم آرزومند آرزوهای خوش براتونم و امیدوارم
هرکسی اگه خوبی دیده (که نباید میدیده)و هرکسی بدی یا یه رفتار تند از من دیده (که باید
میدیده)به خوبی یا بدی خودش ببخشه ( البته اگه نبخشه هم مشکلی پیش نمی یاد).
با اینکه حرف زیاد دارم اما میدونم اکه بیشتر بنویسم فرار میکنین اینو به عنوان یه عیدی
ناقابل (خیلی هم دلتون بخواد) تقدیم میکنم به همه دلای بهاری .

سلام سلام سلام
خوبین؟؟
می گم این چند وقته نبودم دلتون واسم تنگ شد؟؟؟؟ نه؟؟؟؟ نامردا
دلم واسه وبلاگمون یه ذره شده بود. واسه شما هم اصلا تنگ نشده بود دلم.
فکر کردین که چی؟؟ دل شما واسه من تنگ نشده بوده دل من واستون تنگ میشه؟؟ عمرا !!!!!!!!!!!!!!!
چاخان کردم بابا دلم واستون تنگ شده بود
عید همتون هم مبارک
خیلی خیلی مبارک.


