§ وقت اذان نیست . اذان هم نمی گویند. اما یکی توی گوش من مدام دارد اذان می خواند. به تلافی آن همه نمازها که نخواندم.
§ هیچ کس نمی دانست پی نوشت چشمهای من و دستهای تو این همه حرف نگفته است که هیچ وقت به زبان نیامد و توی این زباله دانی جا خوش کرد.
§ امروز اصلا نیستی . دیروز هم نبودی ، برایت توی دلم غایبی زدم باید بیایی و غیبتت را موجه کنی. پارتی بازی هم نداریم. و لطفا از قدرتت هم استفاده نکن. خدا که غیبت کند و روز در میان توی این دنیا حاظر شود چه گله از بنده هایش.
§ تو هم مثل همه آدمهایی . خیلی مهربان تر کمی خشمگین تر. تو هم وقتی زیادی به پر و پایت می پیچم حرفهایم را پشت گوش می اندازی. به تو هم می گویند خدا؟
§ سوالش را پرسید ، صبر نکرد جوابش را بگیرد. بی شرف داغ این جواب را گذاشت روی دلم.
§ درست وقتی که فکر میکنی همه چیز آرومه دستی از غیب برون آید و یکی بزند پس کله ات و حالی به احوالاتت بدهد.تا دیگه تو باشی از این غلط ها بکنی.
§ صد بار اگر توبه شکستی باز آی
بعد التحریر: بی معرفتی این چند وقته ی ما رو ببخشید. آبنبات پرتقالی و نعنایی هم سلام می رسونند.
شنیدی خبر را؟
دیشب فرشته ها را گلوله باران کردند و سوزاندند
بیائید بر پیکر این فرشته ها نماز بخوانید
قربته الی لله
چه کسی نعش این فرشــــــــــــته های مـــــــــرده را از پیش چشم خدا جمع میکند؟
خدا عزا دار است چه کسی دلداری اش میدهد؟
لطفا سیاه نپوشید
شاید قضیه چیز دیگری است
شاید این فرشته صورتان کـــــــــــــــــــــــــودک نما شیطان سیرتانی باشند !!!
شاید داخل اســـــــــباب بازیهاشان بمب اتمــــــــــــــــــــــــــــــــی باشد
نقاب بردارید از چهره هاشان
قبل از آنکه هر کدامشان برای خودشان یک پا احمـــــــــــــد عـــــــــــــــرب شوند باید کشتشان
قانون عوض شده!
جنــــــــــــــــــگ نقطه ی متضاد صـــــــــلح نیست
جنگ راهی است برای رسیدن به صلح
خنده ات نگیرد
آزادی متضاد اسارت نیست !!
آزادی مترادف اسارت است !!
اگر اسیرشان شدی آزادی ات را تضمین میکنند
چرت میگویم.
بیا گوســــــــــفند جـــــان این حرفها را گاز بگیر و نشخــــــــــوار کن
نــــــــــــــــــــــــــــــــــــوش جانت !
(oranus)
چقدر دستی دستی خودمان را کشتیم و جسدمان را توی خودمان دفن کردیم. چقدر بوی گندش بینی مان را آزرد . حالا می فهمم چرا حالم این قدر بهم می خورد. گاهی فکر می کنم بد نیست آدم انگل داشته باشد ، شاید این همه جسد روی هم انباشته نمی شد.
چقدر خودمان را توی دروغهامان قایم کردیم تا از خودمان شرمنده نشویم. چقدر خودمان را گم کردیم و نخواستیم پیدایش کنیم. چقدر خودمان نبودیم. چقدر یادمان رفت و نخواستیم خودمان باشیم.
چقدر صداقت را قمار کردیم و هی باختیم و دوباره قمار کردیم.
چقدر احمق بودیم که عبرت نگرفتیم.
« چقدر احمق»
امشب می خواهم خودم را نبش قبر کنم . فکر میکنم کفر و غرور کار خودشان را کرده بودند. سم در تمام خونم پخش شده بود. طفلکی .
فقط کاش علت مرگم چیز دیگری باشد.
«کاش»
پ. ن۱- خدا رو شکر هنوز ما هستیم.
یعنی فعلا من هستم . خوشحال باشید![]()


