چقدر دستی دستی خودمان را کشتیم و جسدمان را توی خودمان دفن کردیم. چقدر بوی گندش بینی مان را آزرد . حالا می فهمم چرا حالم این قدر بهم می خورد. گاهی فکر می کنم بد نیست آدم انگل داشته باشد ، شاید این همه جسد روی هم انباشته نمی شد.
چقدر خودمان را توی دروغهامان قایم کردیم تا از خودمان شرمنده نشویم. چقدر خودمان را گم کردیم و نخواستیم پیدایش کنیم. چقدر خودمان نبودیم. چقدر یادمان رفت و نخواستیم خودمان باشیم.
چقدر صداقت را قمار کردیم و هی باختیم و دوباره قمار کردیم.
چقدر احمق بودیم که عبرت نگرفتیم.
« چقدر احمق»
امشب می خواهم خودم را نبش قبر کنم . فکر میکنم کفر و غرور کار خودشان را کرده بودند. سم در تمام خونم پخش شده بود. طفلکی .
فقط کاش علت مرگم چیز دیگری باشد.
«کاش»
پ. ن۱- خدا رو شکر هنوز ما هستیم.
یعنی فعلا من هستم . خوشحال باشید![]()

