هر بار که دوربین میگفت :
- لبخند
اشک می ریخت
آرایش گونه هایش به سرخی لاله می زد و
سایه ی پلک هایش به کبودی مشت
نمی دانم لبخند های کج شده ی اطرافیانش
به لباس گشاد عروسیش بود 
یا
کوچکی سنش و کوتاهی قدش
مقابل مردی 50 ساله
که با لرزش دست هایش
تور عروس را بر می داشت
نوشته شده در چهارشنبه 1387/09/06ساعت 8:50 بعد از ظهر توسط ساره (آبنبات لیمویی)|
|

